بزرگترین و بهترین گروه ایرانی دختر پسرا در یاهو

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

تعلیق

اصوات در هوا
سرگردانند
به چوب رختی ها چیزی آویخته نیست
قوطی های چای و ادویه محو شده اند
پیش از آنکه به تو برسم محو می شوم
و کاغذهایم
با تو معاشقه می کنند
تحریک پذیر تر از من هستند
دوست داشتنی تر از من
و تا صبح
تکثیر می شوند

خوابم نمی برد
به انحنای شب نگاه می کنم
به جای خالی یک زن
در فرورفتگی تشک
به تلخی ات که شراب می نوشد
پیپ می کشد
و بر کاغذها می نویسد
من فقط با عنکبوت ها
عشق‌بازی می‌کن

۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی ..




سلام. امشب یکی از دوستام بهم یه SMS زد و من می خوام براتون این SMS که رو بذارم، که البته من رو خیلی تکونم داد. قربون این خدا بشم که همیشه درست سربزنگاه نشونهاش رو برام می فرستم!!! واقعا بعضی وقتا یه اتفاقایی تو یه زمان خاصی برام می افته که بدون هیچ شکی می تونم بگم این یه علامت از طرف خدا بود... این SMS هم درست زمانی اومد که ...

خدا رو شکر، امروز با اینکه حالم اساسی گرفته شد، اما روز خوبی برام بود و خدا کمک بزرگی بهم کرد.

سرتون رو درد نیارم، خودتون بخونین و حالش رو ببرین؛ فقط یکمم روش فکر کنین:

یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق، آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خارم کرده ای بر صلیب عشق، دارم کرده ای

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن من که مجنونم، تو مجنونم نکن

مَردِ این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو، من نیستم

گفت ای دیوانه، لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی ..

گذشته ها رو بی خیال

گذشته ها رو بی خیال
The image “http://www.haughty.us/blog/images/020_20040918_055a.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

طلسمو باید بشکنیم ماهم بشیم مثل همه

حالا که بی وفاییه ما بی وفا تر از همه!

هیچ کسی غیر از خود ما به درد ما نمی خوره!

عاشقی رو هم دیدیم یه هوسه،یه بار بسه!

عاشقی تو دوره ما والا سر وته نداره....

چیزی به این بی ارزشی چه چه و به به نداره

کویر خشکه دلمون دیگه زده هزار ترک

غم دیگه بسه نازنین هرکی نخوندش به درک

چاکر هرچی با مرام مخلص هرچی با وفا

دربه در وهلاک یه همدم پاک و با وفا

خلاصه اینکه نازنین گذشته ها رو بی خیال

پرواز و عشق کن با مرام حتی بدون پر و بال


به قول روباه شازده کوچولو آنچه اصل است از دیده پنهان است

شازده کوچولویی که ازش باید یاد بگیرم بزرگ شدن رو

http://alcarma.files.wordpress.com/2009/03/little-prince-wall1.jpg

شاید من هیچوقت عمیق به داستان شازده کوچولو نگاه نکرده بودم و اگر هم نگاهی بود یک نگاه سر سری بود که اکثرا هم گنگ و قابل معنی نبود من هیچوقت به مفهوم واقعی درختان بائوبابها، کوههای آتشفشان، گل شازده کوچولو و ... نرسیده بودم تا اینکه با تو آشنا شدم تکتم عزیز تو هم روباه رو با من آشنا کردی . حتما الان با خودت میگی ای بابا بازم گندم زار و ...... ولی نه کمی عجله نکن روباه یه منطق داره که آنچه که اصل هست، از دیده پنهان هست ..... این منطق روباه یکی از همین بخش های نادیده بود برام و با چشم باز کمی به اطرافم نگاه کردم به تو به خودم به رابطه ما دوتا به چیزی که قرار بود بشه ولی چیز دیگه شد ، این همون اصل نادیده رابطه ما بود که هیچ وقت بهش توجه نکردم و همیشه در درون خودم یا لجبازی کودک درونم انکارش میکردم این که تو از ابتدا مال من نبودی و نخواهی بود بنابراین اینکه الان هم نباشی چیز عجیبی نباید باشه راجع به این موضوع زیادی وراجیدم.

The image “http://tehranpic.net/images/zjqmx2mz359azifv8s8u.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
تکتم جان دیگه از امروز به بعد در مورد این رابطه و چرایی شروع و تموم شدنش چیزی نمی نویسم و بودن یا نبودن یاد تو در درون خودم رو دیگه بهش نمی پردازم و از این روز به بعد اگر مطلبی تو این وبلاگ بنویسم اصلا منظورم به تو نیست و حرفایی هستن که بی منظور بیان میکنم و تو این آخرین مطلبی که با یاد تو و اسم تو نوشته شده ازت واسه آخرین بار تشکر میکنم که به من اثبات کردی عشق یک کلمه بی معنی و بی ربطه که گاهی بین 2 آدم مالیخولیایی ردو بدل میشه و بعد که میفهمن سو تفاهم بوده با یک ببخشید تموم میشه دیگه نمی خوام به این چیزی که از دید تو یک سو تفاهم بود که اینقد راحت میشه فراموشش کرد فکر کنم . با اینکه خیلی سخت بود درک این کلمه رو اما حالا که درک کردم دیگه نمی خوام بهش فکر کنم ، شاید این خوشحالت کنه که آخرین خداحافظی من با تو الان و همین جا داره رقم میخوره و بعد از این تو این چرت و پرتام نشونه ای از این به اصطلاح عشق نخواهد بود
ممنونم که اینجوری واضح معنی پر مغز این کلمه رو یاد دادی

خداحافظ
عشق حقيقي استثنايي است كه در هر قرن تقريبا دو يا سه بار رخ مي دهد. بقيه اوقات صرف خودخواهي و يا ملال مي شود.( آلبركامو )

۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

تکتم هیچوقت فراموش نکن که با قلب من چه کردی از خدا میخواهم یکی با دلت همین کار را بکند تا بفهمی چه بلایی سر من آوردیي

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی......


می دانستم که نیستی

اما باز منتظرت می شدم

لحظه ها را پس می زدم

تا به لحظه امدنت برسم

گریه ها را جمع می کردم

شاید دل سنگ تو را بسوزانند

چشم هایم را به زمین می دوختم

تا گام های خسته ات را بر انها بگذاری

و برایت می مردم

شاید زودتر تنهایی ام را خسته کنی......


براي ارزوهايم كه ميميرند در باد....سكوتي ميكنم سنگين تر از فرياد


یه دنیا خاطره ( همره با عکس ) که به شدت کودکان دیروز و پدر مادر های امروز از دیدنشون خوشحال میشن

یه دنیا خاطره !
20 عکس

( حتما این مطلب را به پدر و مادر های خودتون نشون بدین

شما یادتون نمیاد، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.
شما یادتون نمیاد، آخر همه فیلم ویدئو‌ها شو ضبط میکردن.
شما یادتون نمی یاد، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید 1 ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

شما یادتون نمیاد، کیک می خریدیم پونزه زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم!
شما یادتون نمیاد آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!
شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.
شما یادتون نمیاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

44456_109092022480395_100001387940488_78347_2746042_n
بهترین بازی آن دوران آتاری و همین هواپیما بود

شما یادتون نمیاد، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی خر کیف میشدیم..!!!
شما یادتون نمیاد اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا؟

شما یادتون نمیاد، این چیه این چی چیه؟ کفش نهرین بچه ها, شما هم میخواین؟ بـــــله..
شما یادتون نمیاد سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری اورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شک…ر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

کانادادرای که دیگر طعمش را در هیچ نوشابه ای نچشیدیم

شما یادتون نمیاد: ستاره آی ستاره پولک ابر پاره، به من بگو وقتی که خواب نبودی بابامو تو ندیدی؟
دیدمش از اونجا رفت اون بالا بالاها رفت بالا پیش خدا رفت
خدا که مهربونه پیش بابام میمونه
گریه نمیکنم من که شاد نباشه دشمن


شما یادتون نمیاد چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد 4 تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.
40830_1170569362521_1776617834_318619_7415294_n
سریال پدر سالار اکبر خواجوئی هم جزر بهترین های آن روزگار بود
شما یادتون نمیاد، همیشه کفش پاشنه بلندای مامانمونو می پوشیدیم و احساس بزرگی بهمون دست میداد.
شما یادتون نمیاد چکمه پلاستیکی که مامانا از کفش ملی میخریدند پامون میکردند.
41284_105893076138902_100001546307544_46106_7214092_n
برنامه دیدنیها که از شبکه 2 پخش میشد
شما یادتون نمیاد… فیلم ویدئو که یواشکی زیرپیرهنمون قایم می کردیم؛بعدم می گفتیم کیفیتش آینه س!
46639_148407308527274_100000740176862_292121_68008_n
اگهی تبلیغاتی زانتیا .... ببخشید ژیان آن روزها
شما یادتون نمیاد…جنازه از ویدئو راحت تر جا به جا می شد!
شما یادتون نمیاد شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.
شما یادتون نمیاد…تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!


شما یادتون نمیاد که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید تموم داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

شما یادتون نمیاد،انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا…
.بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

شما یادتون نمیاد، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.
شما یادتون نمیاد به زور می بردنموم نماز،ما هم برای اینکه نریم می رفتیم تو دستشویی ها قایم می شدیم!
شما یادتون نمیاد، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!
سریال قصه های مجید ساخته کیومرٍ پور احمد هم جزو خاطرات کودکان دیروز و والدین امروز است
شما یادتون نمیاد, سریال روزی روزگاری که پخش میشد تیکه کلام رایج بین مردم شده بود “التماس نکن”
شما یادتون نمیاد، تو بلفی و لیلیبیت.. عمو دکتره همیشه مست و پاتیل بود! دماغش همیشه قرمز بود و بطزی مشـ.روبـش دستش!
57944_433370054188_712584188_4729737_7268562_n
تصاویر از کارتون های آن دوران
شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.
شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی.
شما یادتون نمیاد آتروپات رو که گرم میکرد.
شما یادتون نمیاد ولی سره كلاس انشاء كه میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ استراحت دل درد میگرفتیم!
شما یادتون نمیاد یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.
45912_1489056540521_1057185346_31452914_511088_n
شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!
شما یادتون نمیاد دبستان كه بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می كرد.
47386_158105790866954_100000026037027_544635_1680058_n
شما یادتون نمیاد، دبستان بودیم اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبستانی هاست! رفتیم دبیرستان دوباره اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبیرستانی هاست – خدا رحمتت کنه اما بالاخره امیدت به کی بود!؟؟
شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم همیشه وقتی دامن می پوشیدیم .. مامان مرتب تذکر می داد درست بشین دختر!!
58770_1490585437241_1612151699_1198454_7895802_n
نماهایی از سریال محبوب آن روزها بازهم مدرسه م دیر شد با بازی اکبر عبدی
شما یادتون نمیاد! روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن.
شما یادتون نمیاد:قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم..
شما یادتون نمیاد تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.
58626_105888179472725_100001546307544_46073_2899253_n
گوینده گان خبر آن روزها
شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
59006_112331358825484_100001458617932_92907_6195160_n
روز جلد دفتر دولتی
شما یادتون نمیاد، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها،آآآی…
شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ
شما یادتون نمیاد، مراد برقی عاشق محبوبه بود، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

سریال اوشین ( سالها دور از خانه ) آن روزها همه را جلوی تلویزیون میخکوب میکرد

شما یادتون نمیاد ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد
الان که نگاه میکنم و نقبی به گذشته میزنم میبینم هرچند دنیای ما این رنگارنگی را نداشت هرچند که برای یک فیلم دیدن باید زحمت یک قاچاقچی را میکشیدیم و با کلی ترس و لرز یک دستگاه ویدئو را حمل میکردیم ، با اینکه اصلا بازی های ویدئویی آن زمان مقل امروز نبود اما خیلی به هم نزدیک بودیم و از زندگی لذت زیادی میبریم . کجایند آن روزها و چرا دیگر نمی